تبليغاتX
نردبان آسمان

نردبان آسمان

فواید و فضایل علم‌آموزی

فواید و فضایل علم‌آموزی در کلام حضرت علی(ع)

ستایش دانش در کلام امیرمؤمنان علی علیه السلام: جمله‌های کوتاه و حکیمانه از امیرمؤمنان علیه السلام در ستایش دانش و در بیان فواید آموختن آن با ترجمه و شرح آقا جمال خوانساری:

التواضُعُ ثَمَرَة الْعِلْمِ؛ فروتنی کردن با خدای ـ عزّوجلّ ـ و خلق میوه دانش است.

اَلْعِلْمُ کَنْزٌ؛ دانش گنج است.

اَلْعِلْمُ دَلیلٌ؛ دانش راهنماست [به حق].

اَلْعِلْمُ ینْجِیکَ، الْجَهْلُ یرْدِیکَ؛ دانش، تو را رستگار می‌سازد و نادانی [تو را] تباه می‌گرداند.

اَلْعِلْمُ جَلالة، اَلْجَهَالة ضَلالة؛ دانایی، بزرگی است و نادانی، گمراهی.

اَلْعِلْمُ حَیاةٌ، الایمانُ نجاةٌ؛ دانش زندگی است و ایمان رستگاری.

اَلْعِلْمُ اَعْلی فَوْزِ؛ دانش برترین فیروزی[4] است [به مراتب عالیه و مدارج متعالیه].

اَلْعِلْمُ أفْضَلُ قنیة؛ علم برترین چیزی است که کسی کسب کند.

اَلْعِلْمُ نِعْمَ دلیلٌ؛ علم، نیکو راهنمایی است [به سعادت و نیک‌بختی].

اَلْعِلْمُ جَمالٌ لایخْفی؛ دانش جمالی است که پوشیده نیست.

اَلْعِلْمُ کَنْزٌ عَظیمٌ لایفْنی؛ علم گنج عظیمی است که نیستی و تمام شدن نمی‌پذیرد.

اَلْعِلْمُ مُحیی النُفُوس وَ مُنِیرُ الْعَقْلِ و مُمیتُ الْجَهل؛ علم زنده‌کننده نفس است و روشن‌کننده عقل و میراننده جهل.

اَلْعِلْمُ أکْثَرُ مِنْ أنْ یحاطَ بِه فَخُذُوا مِنْ کُلِْ عِلْمٍ أحْسَنَهُ؛ علم بیشتر است از اینکه احاطه به آن توان کرد و تمام آن را فراگرفت. پس، از هر علمی نیکوترِ آن را فراگیرید.

اَلْعِلْمُ یرشِدُکَ وَ الْعَمَلُ یبْلُغُ بِکَ الْغایة؛ علم، تو را راه می‌نماید و عمل، تو را به منتهای مطلب می‌رساند.

اُطْلُبُوا الْعِلْمَ تَرشَدُوُا؛ علم را طلب کنید تا راه راست و درست یابید.

اِکْتَسِبُوا الْعِلْمَ یکْسِبْکُمُ الْحَیاةَ؛ علم را کسب کنید تا برای شما زندگی [معنوی در دنیا و آخرت] را کسب کند.

اَشرَفُ الْعِلْمِ ماظَهَرَ فِی الْجوارِح وَ الْاَرکانِ؛ برترین علم آن است که در اعضاء و جوانب بدن آشکار شود [؛ یعنی به آن عمل شود.]

اَلْزَمُ الْعِلْمِ بِکَ ما دَلَّ عَلی صَلاحِ دینِکَ وَ أبانَ لَکَ عن فَسادِه؛ لازم‌ترین علم به تو آن است که تو را بر درستی دینِ تو راه نماید و جدا کند برای تو فساد و تباهی آن را (ـ لازم‌تر علم برای تو علمی است که تو را راه نماید که دینِ درست کدام است و دینِ فاسد کدام.)

منبع: پایگاه حوزه

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 14:49  توسط غزل  | 

ضرورت تحصیل علم و دانش

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره وجوب کسب علم و دانش احادیث زیادی فرموده اند. در یکی از این احادیث می فرمایند: «طلب العلم فریضه علی کل مسلم؛ جستجو و طلب علم بر هر مسلمان واجب است.»
این حدیث هیچ استثنائی ندارد، حتی از لحاظ زن و مرد هم استثنائی ندارد، چون مسلم یعنی مسلمان؛ خواه مرد باشد و خواه زن. به علاوه اینکه در بعضی از نقلهای کتب تشیع که در بحارالانوار نقل می کند، کلمه "و مسلمه" هم تصریح و اضافه شده است. این حدیث می فرماید: " فریضه علم یک فریضه عمومی است، اختصاص به طبقه ای یا صنفی یا جنسی ندارد. ممکن است یک چیز مثلا بر جوانان فرض باشد نه بر پیران، بر حاکم فرض باشد و نه بر رعیت، یا بر رعیت فرض باشد نه بر حاکم، وظیفه مرد باشد نه وظیفه زن؛ مانند جهاد و نماز جمعه که فقط بر مردان فرض است، بر زنان فرض نیست، اما این فریضه که نامش فریضه علم است بر هر مسلمانی فرض است و هیچگونه اختصاصی ندارد. "

حدیث دیگر اینکه: «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد؛ در همه عمر، از گهواره تا گور، در جستجو و طلب علم باشید.» یعنی علم فصل و زمان معین ندارد، در هر زمانی باید از این فرصت استفاده کرد. فردوسی اشاره به همین حدیث می کند و می گوید:
به گفتار پیغمبر راستگوی *** زگهواره تا گور دانش بجوی
همان طوری که حدیث اول از لحاظ افراد و از لحاظ جنس و صنف و طبقه، اختصاص و محدودیت را برداشت و این فریضه را از آن نظر تعمیم داد، این حدیث از لحاظ وقت و زمان توسعه و تعمیم می دهد. ممکن است فریضه و تکلیفی از لحاظ زمان محدودیت داشته باشد و نشود در هر زمانی به او پرداخت. مثلا روزه وقت و زمانش معین است و آن ماه رمضان است، و حتی نماز از لحاظ ساعت شبانه روز وقت معینی دارد و فقط در ساعات معین باید انجام گیرد. حج واجب است اما در همه وقت نمی شود آن را بجا آورد، موسم معین دارد و آن ماه ذی الحجه است. ولی فریضه علم محدود به هیچ وقت، هیچ زمان و هیچ سن و سال نیست و اگر وقت روزه، ماه رمضان و وقت حج، ماه ذی الحجه و وقت نماز ظهر مثلا از ظهر تا نزدیک غروب است، وقت تحصیل علم از گهواره تا گور است.

حدیث سوم این که پیامبر فرمود: «اطلبوا العلم و لو بالصین (بحار الانوار، ج 1 ص 180)؛ یعنی علم را جستجو و تحصیل کنید و به دست آوردید ولو در چین.» یعنی ولو اینکه تحصیل علم، مستلزم این باشد که به دورترین نقاط جهان مانند چین سفر کنید. ظاهرا علت اینکه نام چین برده شده اینست که در آنروز از چین به عنوان دورترین نقاط جهان که مردم آنروز می توانستند به آنجاها بروند نام برده می شده، و یا علت اینست که در آنزمان چین به عنوان یک مهد علمی و صنعتی معروف بوده است. این حدیث می گوید تحصیل علم، جا و مکان معین ندارد، همان طوری که وقت و زمان معین هم ندارد. ممکن است یک تکلیف و فریضه از لحاظ جا و مکان محدودیت داشته باشد، نشود آن را در همه جا انجام داد. مثلا اعمال حج از لحاظ محل و مکان هم مقید و محدود است. مسلمانان حتما باید اعمال حج را در مکه، در همان سرزمینی که توحید و اسلام از آنجا طلوع کرد و به سایر جهانیان رسید، در اطراف خانه ای که به دست حضرت ابراهیم علیه السلام و فرزند پاک نهادش حضرت اسماعیل علیه السلام بنا شد، انجام یابد. مسلمانان نمی توانند با هم توافق کنند و نقطه دیگری را برای اعمال حج انتخاب کنند. پس این تکلیف از این نظر محدودیت دارد، اما در انجام فریضه علم هیچ نقطه معین در نظر گرفته نشده، هر جا که علم هست آنجا جای تحصیل و به دست آوردن است، می خواهد مکه باشد یا مدینه، مصر باشد یا سوریه یا عراق، یا دورترین نقاط جهان، می خواهد در مشرق باشد یا مغرب.

ارزش و فضیلت تحصیل علم 

یک سلسله احادیث داریم در باب فضیلت مهاجرت و مسافرت برای علم به نقاط دوردست. حتی آیه زیر به مهاجرت و مسافرت در طلب علم تفسیر شده است: «و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله (سوره نساء، آیه 100)؛ و هر کس از خانه خود به سوی خدا و پیامبرش برای هجرت خارج شود و در راه بمیرد، اجرش با خداست.»
در یکی از احادیث معتبر ما وارد شده است: «لو علمتم ما فی طلب العلم لطلبتموه و لو بسفک المهج و خوض اللجج (بحار، ج 2 ص 177)؛ اگر می دانستید در نتیجه طلب و تحصیل علم به چه سعادتهائی می رسید، به دنبال آن می رفتید ولو به اینکه خون شما در این راه ریخته شود و یا مستلزم این باشد که به دریاها وارد شوید و اقیانوسها بپیمائید.»
در حدیث چهارم که جمله ای از رسول اکرم است، روایت شده است که: «الحکمة ضاله المؤمن یأخذها اینما وجدها» یا به این تعبیر: «کلمة الحکمة ضالة المؤمن فحیث وجدها فهو احق بها» (بحار الانوار، ج2 ص 99)؛ حکمت گمشده مؤمن است، و هر کس که چیزی گم کرده است، آن را در هر نقطه که پیدا کند معطل نمی شود و برمی دارد. "حکمت" یعنی سخن و مطلب محکم و متقن و منطقی و درست، یعنی دریافت حقیقت. هر قانون و قاعده ای که با حقیقت وفق دهد و ساخته وهم و تخیلات نباشد "حکمت" است.
امام علی علیه السلام می فرماید: «الحکمة ضالة المؤمن فاطلبوها و لو عند المشرک تکونوا احق بها و اهله»؛ حکمت گمشده مؤمن است؛ پس او را بجوئید و بیابید، هر چند نزد یک نفر مشرک باشد. شما که مؤمن هستید، به آن علم و حکمت سزاوارترید و شایسته آن می باشید.
از همان حضرت نقل شده است: «الحکمة ضالة المؤمن فخذ الحکمة ولو من اهل النفاق» (نهج البلاغه، حکمت 80)؛ حکمت گمشده مؤمن است؛ آن را بگیر ولو از اهل انفاق.

باز هم از این تعبیرات زیاد داریم. خلاصه همه اینها اینست که در فرا گرفتن علم، یگانه شرط اینست که آن علم درست و صحیح و مطابق با واقع و حقیقت باشد. شما به آن کسی که علم و حکمت را از او فرا می گیرید کار نداشته باشید. بلی یک وقت هست که آدمی در درست بودن و صحیح بودن مطلب تردید دارد. در اینگونه موارد کسانی که اهل تشخیص نیستند نباید به سخن هر کس گوش کنند، باید دقت کنند که تحت تأثیر و تلقین چه کسی هستند. اگر در این جهت دقت نکنند بسا هست که از آن راه گمراه شوند. ولی یک وقت هست که معلوم است که حرف طرف درست است، مثلا واقعا یک کشف علمی در طب یا در علوم طبیعی یا غیر اینها است و مسلم است که درست است. می فرماید در این صورت بروید یاد بگیرید. در احادیث ما از زبان حضرت عیسی علیه السلام نقل شده که فرمود: «خذوا الحق من اهل الباطل و لا تأخذوا الباطل من اهل الحق، کونوا نقاد الکلام» (بحار الانوار، ج 2 ص 96)؛ حق را بگیرید و بپذیرید ولو از اهل باطل، اما باطل را هرگز نگیرید و نپذیرید ولو از اهل حق. خودتان صراف سخن و سخن شناس باشید.
به هر حال این سلسله احادیث، قید و محدودیت را در باب علم از لحاظ صرف ارتباط، یعنی از لحاظ کسانی که یک نفر مسلمان علم خود را از آنها فرا می گیرد برداشته است؛ زیرا ممکن است یک وظیفه ای از این نظر محدود باشد. مثلا نماز جماعت را باید به یک نفر اقتدا کرد، اما شرط دارد؛ شرطش این است که مسلمان باشد، مؤمن باشد، عادل باشد. اما در تعلیم و تعلم هیچیک از این شرطها منظور نشده است.

منبع: سایت کتابخانه طهور

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 13:48  توسط غزل  | 

نحوه ارتباط علم ودین از نظر علامه طباطبایی (قسمت دوم)

علامه برای بیان ارتباط علم ودین ابتدا درباره وحی و عقل و ارتباط آنها بحث می نماید،به هر حال دیدگاه ایشان شامل چند بخش است:

    * الف: معیار و ملاک و میزان بودن عقل


عقل معیار و میزان اثبات مبدء و معاد و اصل وحى مى‏باشد و وحى هم در این موردبا عقل مخالفتى ندارد و در نتیجه سخنى از سنجش میان عقل و وحى در این مورد به‏میان نمى‏آید زیرا شریعت و وحى هرگز نمى‏توانند با اصول و مبادى عقلى که‏خود بدان اثبات گشته‏اند مخالفتى کنند زیرا اگر بخواهد مخالفتى داشته باشد به‏اصل وحى هم سرایت ‏خواهد کرد و در نتیجه حکم عقلى در اثبات اصل نبوت و وحى دچاراشکال خواهد شد.

    * ب: مصباح و چراغ نورانى بودن عقل


عقل است که احکام شریعت را بر ما مشخص مى‏سازد و حجیت عقل محدود به امور خارج ازشریعت نیست‏ بلکه در درون شریعت نیز حضور دارد و بسیارى از احکام شریعت ‏با عقل‏به دست مى‏آید به همین جهت عده‏اى از فقهاى امامیه عقل را به عنوان یکى از ادله‏اربعه و منابع استنباط احکام شرعى شمرده‏اند و از آن به عنوان چهارمین منبع فقهى‏در کنار کتاب و سنت و اجماع یاد کرده‏اند. نقش عقل در این مورد یا به صورت‏استدلال‏ها و براهین عقلى براى فهم و کشف حکم شرعى است و یا مانند کتاب و سنت،ابزارها و منابعى را براى دریافت احکام شرعى ارائه مى‏دهد.

    * ج: مفتاح بودن عقل نسبت‏ به شریعت


بعد از آن که عقل به عنوان مصباح و چراغ پرنور، احکام شریعت را شناخت و آن‏را در افق هستى خود به صورت مفاهیم کلى و مجرد و ثابت ‏برهانى کرد بااستدلال و کاوش عقلى پیرامون ره آورد وحى به تحقیق مى‏پردازد و در باب عبادات‏و معاملات، به احکام و تکالیف دست مى‏یابد و به حلیت و حرمت ‏بعضى از موارد درنزد شریعت آگاه مى‏گردد و مستند عقل در این مسائل علاوه بر اصول برهانى و عقلى،کتاب و سنت و اجماع کاشف نیز مى‏باشد البته عقل، قادر بر شناخت اسرار وحقایق مرموز شرع نیست‏ براى این که اسرار احکام شرعى مربوط به جهان غیب است‏و از قلمرو عقل که مدرک کلیات است
‏به دور است.

    * د: وحى به عقل نور مى‏دهد


آفریدگارى که براى روشن نمودن عالم محسوس، چراغ خورشید را آفریده است، براى‏روشنایى دادن به دیده عقل هم چراغ وحى را به وجود آورده است.
عقل از درک بسیارى از امور عاجز و ناتوان است و به همین جهت ضرورت وحى و نبوت‏ و فلسفه آن روشن مى‏گردد.

    * در قرآن کریم و در روایات اسلامی، وحى به عنوان چراغ و مصباحى که به دیده عقل ‏نور مى‏دهد معرفى شده است، وحى با دستگیرى از عقل انسان، رشد و تکامل انسان رادر همه جوانب تضمین مى‏کند.

خداوند متعال در آیات مختلفى خطاب به پیامبر اسلامصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم مى‏فرماید: ما وحى و کتاب‏آسمانى را به سوى تو فرستادیم تا مردم را از تاریکى‏ها خارج کنى و به روشنایى‏وارد سازى «کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النور» از این آیه‏شریفه استفاده مى‏شود که کتاب خدا و وحى به دیده عقل نور مى‏دهد و مردم را ازتاریکى‏هاى مهلک و ظلمات خطرناک و گمراهى و تباهى به نور هدایت و سعادت رهنمون‏مى‏سازد.

    * نتیجه اینکه وحى قطعى با عقل، تعارضى ندارد، همان طورى که تعارض بین دو دلیل قطعى محال‏است و بر فرض تحقق علاجى ندارد وهمان طور که تعارض بین دو وحى قطعى ممکن نیست و بر فرض وقوع درمانى ندارد،تعارض بین عقل قطعى و وحى قطعى نیز محال است و بر فرض تحقق، علاج ناپذیر است‏زیرا مرجع و بازگشت تعارض دو دلیل قطعى به این است که یک دلیل قطعى با خودش‏معارض باشد و معارضه یک دلیل قطعى با خودش به اجتماع دو نقیض و «تقابل سلب وایجاب‏» منجر مى‏شود که بطلان آن از بدیهیات اولیه است.


    * علامه طباطبایى با اشاره به کلام عده‏اى از دانشمندان غربى مبنى بر عدم اعتماد به‏مبانى عقلى و براهین فلسفى به دلیل ایشان اشاره مى‏کند و مى‏گوید:


          "دلیل ایشان این است که غالبا مطالب عقلى محض غلط از آب درمى‏آید و براهین‏فلسفى به خطا مى‏انجامد و معیارى که خطاى آن را از صوابش جدا کند در دست نیست‏ چون معیار اساسى حس است و حس تجربه هم به دامن کلیات عقلى نمى‏رسد زیرا سر و کارحس تنها با جزئیات است ‏بنابراین وقتى معیار حس به براهین عقلى راه نداشت تاخطاى آن را از صوابش جدا کند، دیگر چگونه مى‏توان به براهین عقلى اعتماد کرد.

    * وی می نویسد:

علم به صحت تجربه در علوم تجربى از طریق عقل و حکم عقلى ممکن است نه حس وتجربه، زیرا اگر تجربه اثباتش با تجربه دیگر باشد هر تجربه‏اى تا بى‏نهایت‏ براى‏اثبات فقط امور جزیى را که در هر لحظه قابل تغییر و تبدیل است درک مى‏کند درحالى که علوم حتى علوم حسى و تجربى، کلیات را به دست مى‏دهند و اصلا جز براى به‏دست آوردن نتایج کلى به کار نمى‏رود و مدرک کلیات، عقل است نه حس و تجربه.

    * ایشان‌در موارد مختلفى به اقسام گزاره‏هاى دینى (گزاره‏هاى عقلى یافلسفى، گزاره‏هاى تجربى، گزاره‏هاى نقلى، تاریخى، گزاره‏هاى ارزشى، گزاره‏هاى‏توصیفى) در قرآن اشاره کرده است و ضمن بیان معرفت‏حسى و معرفت الهامى و معرفت‏شهودى در کنار معرفت فلسفى و عقلى به منابع تعقل و تعلق تفکر و تدبر (توحید،نبوت، معاد، تاریخ، احکام، ماهیت دنیا، تسخیر امور براى انسان، امور اقتصادى وامور اجتماعى) مى‏پردازد .


منابع:

    * پایگاههای اسلامی اینترنت، نسخه 3
    * ماهنامه پاسدار اسلام شماره 3


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 22:40  توسط غزل  | 

نحوه ارتباط علم ودین از نظر علامه طباطبایی

درصورتی که میخواستم مطالب کوتاه و مفید باشن اما این مطلب این قدر گسترده هست که نمیشود در چند جمله خلاصه شود.


نحوه ارتباط عقل و وحى(علم ودین) از نظر علامه طباطبایی

عقل و وحى به عنوان دو راه اساسى براى شناخت عالم هستى و موجودات خارج جهت‏رساندن انسان به هدف اصلى ارتباط دارند و این دو راه در ارائه و نشان دادن‏مقصد و هدف معصوم مى‏باشند به شرط این که سالک این مسلک ضوابط و قوانین و شرائط راه (عقل وحى) را به خوبى رعایت کند.

    * و معلوم است که از میان انسان‏ها فقط‏ انبیاء و معصومین داراى چنین شرطى هستند.
    * اختلاف بسیاری که حکیمان و محدثین وعرفا، در معارف اسلام حتى دین دارند بدین جهت است که سالک و رونده از راه عقل،با شرائطش استفاده نمى‏کند و چه بسا دچار افراط و تفریط مى‏گردد.


          "مثلا علامه‏مجلسى(ره) در تعارض علم و دین همواره دین را پیروز و منصور مى‏داند به خلاف‏حکیمان که هرگز میان علم و دین و عقل و شرع تعارضى قائل نیستند و اگر تعارضى‏هم باشد بدوى است و با تاویل قابل حل است.


علامه طباطبایی در این باره مى‏گوید:

تو باید تسلیم اخبار باشى اگر عقل و فهمت توانست آن‏ها را درک کند، به آن‏هاایمان تفصیلى مى‏آورى و الا به آن‏ها اجمالا ایمان مى‏آورى و عملشان را به خودشان‏برمى‏گردانى (حتما مطالب حقى است که تو درک نکرده‏اى) مبادا که چیزى از اخبار رارد کنى، چرا که عقل تو ضعیف است چه بسا که از ناحیه معصومین صادر شده باشد وتو بد درک کرده باشى در این صورت خداوند را بر فراز عرشش تکذیب کرده‏اى آن چنان‏که امام صادقعلیه‌السلام فرمود:

          " بدان که علوم ایشان عجیب و غریب است عقل ما به علوم ایشان قد نمى‏دهد، پس برما جایز نیست رد کردن آن‏چه از ایشان به ما رسیده است.

اما علامه طباطبایى(ره) و دیگر حکیمان الهى معتقد است که ملاک اعتبار اخبار این‏است که عرض بر قرآن کنیم و صحت و سقمش را از راه تطبیق با قرآن درک کنیم، درمعارف اعتقادى به عقل صریح محتاجیم و حجت معتبر در مسائل اعتقادى و اصولى سه‏چیز است:

    * کتاب
    * سنت
    * عقل

علامه طباطبائى در آثار مختلف به مباحث «عقل و دین‏» پرداخته و ضمن طرح قاعده‏ملازمه میان حکم «عقل و شرع‏» رابطه عقل و شرع را بیان کرده و بسیارى از شبهات‏را در این زمینه مورد بررسى قرار داده است .

    * ایشان می نویسد:

عقل، وحى را اثبات مى‏کند و وحى، عقل را پرورش مى‏دهد،عقل قطعى به استنادقضایاى بدیهى و روشن، ضرورت وحى و اصل تحقق وحى و نبوت را ثابت مى‏کند و براى‏شناخت وحى، اعجاز را لازم مى‏داند و مابین معجزه با علوم غریبه‏اى چون سحر وشعبده و کهانت و قیافت و طلسم و جفر و اسطرلاب و... فرق جوهرى قائل است.

درمعجزه فعلى و قولى صاحب وحى شکست نمى‏باشد و به همین جهت همه صاحبان عقل را به‏تحدى و مبارزه فرهنگى فرا مى‏خواند و وحى قطعى نیز حجیت ذاتى عقل قطعى را امضاءمى‏کند و تعلیمات خود را با ادله عقلى بیان مى‏کند و در امورى که عقل، به طورمستقل آن را درک مى‏کند با کوشش عقل قطعى مسائل بنیادى و اساسى مانند توحید ونبوت و معاد و سایر معارف کلى اثبات مى‏گردد و در امورى که عقل قادر به درک آن‏نیست او را راهنمایى مى‏کند و پرورش مى‏دهد.


    منبع : ماهنامه پاسدار اسلام شماره 2
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 19:23  توسط غزل  | 

حکایت

آورده اند که:

اصبغ بن نباته از علي (ع) روايت مي‌كند كه جبرئيل بر آدم نازل شد و گفت: اي آدم، من مأمور شده‌ام كه تو را در انتخاب يكي از سه چيز مخير سازم، پس يكي را برگزين و دو تا را واگذار. آدم گفت چيست آن سه چيز؟ گفت: عقل و حياء و دين. آدم گفت عقل را برگزيدم، جبرئيل به حياء و دين گفت شما بازگرديد و او را واگذاريد. آن دو گفتند اي جبرئيل ما مأموريم هر جا كه عقل باشد با او باشيم. گفت خود دانيد و بالا رفت.

اصول كافي جلد1 كتاب العقا

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 16:25  توسط غزل  | 

احادیث


امام رضا علیه السلام فرمودند:

هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را كامل نمى ‏كند مگر این كه در او سه خصلت باشد: دین‏ شناسى، تدبر نیكو در زندگى، و شكیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.

(بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1 )

امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند

(اصول کافی ج 1 /ص 12)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.

(اصول کافی ج 1 /باب دوم/ص 35)

امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:

عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

(تحف العقول، ص448)

امام علی علیه السلام فرمودند:

علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود

(غرور الحکم و در الکلم)

امام علی علیه السلام فرمودند:

همیشه جاهل: یا افراط گر و تجاوزكار و یا كندرو و تفریط كننده است.

(النهایه،جلد 3 ص 435)

امام علی علیه السلام فرمودند:

هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.

(تحف العقول ص89)

امام حسین علیه السلام فرمودند:

از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است . 

(بحارالانوار،ج78،ص119)

امام رضا علیه السلام فرمودند:

دوست هركسی عقل اوست و دشمن هر كس نادانی اوست.

(جهاد النفس، ح82)


امیدوارم این حدیث ها را فقط رو خوانی نکنید بلکه روی آن ها تفکر و سپس عمل کنید.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 15:59  توسط غزل  | 

ارتباط با من

لطفا با نظرات ارزشمندتان مرا در بهبود کیفیت وبلاگم یاری کنید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 22:14  توسط غزل  | 

سوالات رئیس جمهور

رييس جمهور سوال دانش آموزان را اينگونه مطرح کرد:

رابطه علم با رشد، کمال و پيشرفت انسان چيست؟

آيا مي‌توان بدون علم به مراتب کمال انساني دست يافت؟


آقای احمدي نژاد اضافه کرد:

پيامبران از چه طريقي راه کمال را در برابر انسان ها قرار دادند؟

و رابطه علم و انسانيت چه طور است؟


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 16:49  توسط غزل